مقاله بررسی خشونت علیه زنان در ایران

مقاله بررسی خشونت علیه زنان در ایران
رشته تحصیلی : علوم انسانی

فرمت فایل : doc

تعداد صفحات : 43

حجم فایل (به کیلوبایت) : 1171

فرمت دانلود : رار/ زیپ

مبلغ : 5000 تومان

خرید و دانلود

مقاله بررسی خشونت علیه زنان در ایران در 43 صفحه ورد قابل ویرایش 

ولتر

 
خشونت علیه زنان در ایران

دكتر صمدی راد- عضو هئیت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

تنظیم: مهدیه تقوا دانشجوی كارشناسی مشاوره

 

 

 

اعمال خشونت علیه زنان و بدرفتاری با آن‌ها از رایج‌ترین جرایم اجتماع بوده، كه مردسالاری را در جهان امروز و تقریباً در تمام ملیتها و گروههای اجتماعی متذكر می‌شود. در این بین خشونت و اهانت روانی ـ بیرونی بیشتر از خشونت خانگی ـ فیزیكی بر روحیه زنان و دختران تاثیر می‌گذارد، كه گاهی اوقات باعث اقدام به خودكشی و یا انزوا طلبی و دوری از ورود به اجتماع در میان زنان مجرد، و انتقام از همسر و خستگی از زندگی زناشویی، در زنان متأهل می‌شود. گزارش‌ها در طی آبان ماه و آذر ماه سال 83 حاكی از این است كه درصد بالایی دچار انزواطلبی، افسردگی شده و حدوداً 7/91 درصد دچار خستگی از زندگی و 4/78 درصد انتقام گیری از همسر را تجربه كرده‌اند.

با توجه به عواملی از جمله، ساختار سنتی ازدواج در سن معینی در جامعه ما، ماندن زن در خانه شوهر به

 

 

هر قیمت و یا هر مشقتی، تمام مشكلات ناشی از یك ازدواج بد و تنها تاكید بر داشتن یك سرپرست كه  حداقل بتواند مشكلات اقتصادی را برطرف كند، می‌توان نتیجه گرفت كه «بی همسری» برای زنان مجرد (مطلقه، بیوه) و دختران هرگز ازدواج نكرده مترادف با «مشكل» است. در حالی كه در این انگاره انسانیت و حقوق فردی زنان به عنوان یك انسان دارای‌ آزادی نادیده گرفته شده است. آخرین تحقیقات در خصوص مشكلات زنان و دختران مجرد نیز گویای این است كه این دسته از بانوان از عدم «امنیت خاطر» كافی در زندگی محل كار و تحصیل رنج می‌برند. رفتار نابهنجار برخی مردان نسبت به دختران و زنانی كه سن آنها از بیست و چندسالگی گذشته و مجرد مانده‌اند باعث آزار روحی و روانی و سلب اعتماد و امنیت روانی آنها و خانواده‌هایشان می‌گردد. از جمله این رفتارها می‌توان به تحقیرها، متلك‌ها و رفتارها دور از اخلاق این مردان اشاره كرد.

براساس یافته‌های گوناگون در مورد زنان مجرد، می‌توان دریافت كه زنان بدون همسری كه دارای درآمد شخصی بوده‌اند، بیش از زنان بدون همسر فاقد درآمد شخصی، تمایل به ازدواج مجدد دارند. نزدیك به نیمی از زنان مطلقه، دارای درآمد شخصی هستند، در حالی كه این موضوع تنها در مورد 4/27 درصد زنان بیوه صدق می‌كند بنابراین می‌توان ادعا كرد زنان شاغل و دارای استقلال مادی، آمادگی بیشتری برای رهایی از زندگی مشقّت بار و غیر قابل تحمل با مردان خشن وبدرفتار را دارند. همچنین زنانی كه مستمری دریافت نمی‌كنند كمتر از زنانی كه مستمری دریافت می‌كنند، درآمد شخصی دارند. با توجه به اینكه بهره‌مندی از امكانات تفریحی و اوقات فراغت یكی از مسائل مهم در آرامش زندگی و بهداشت روانی فرد محسوب می‌شود، زنانی كه دارای درآمد شخصی هستند بیشتر از زنانی كه دارای درآمد شخصی نیستند از برنامه‌های ورزشی و تفریحی استفاده می‌كنند و این امر تا حدی سبب آرامش روانی آنها می‌شود كه خود نشان دهنده نقش مؤثر درآمد شخصی برای زنان است.

 

استفان کاولی

 

در جامعه ما خانواده‌ها بر اساس تعصبات و با ملاحظه شرایط نابهنجار برخوردهای اجتماعی با زنان و دختران مجرد، محدودیتهای بیشتری برای زنان جوان مطلقه قائل می‌شوند. بر همین اساس زنان بدون همسر شاغل بیشتر از زنان بدون همسر غیر شاغل از مزاحمتهای خانوادگی شكایت دارند كه علت شاید آن باشد كه زنان غیرشاغل به دلیل اجبار در پذیرش هنجارها و قید و بندهای خانوادگی كمتر از زنان شاغل و مستقل از مداخلات خانوادگی به عنوان مزاحمت یاد می‌كنند در جامعه ما، زنان مطلقه بیش از زنان بیوه از پیامدهای منفی زندگی بدون همسر احساس نارضایتی می‌كنند كه علت می‌تواند نگرش منفی جامعه، خانواده، اطرفیان به زنان مطلقه باشد و یا اینكه زنان بیوه از هم حسی و مقبولیت بیشتری در میان مردم و جامعه برخودارند پس تا زمانی كه با نگرش‌ها، باورهای سنتی مبارزه نشده، زنان یا باید با زندگی نابهنجار با مردان خشن و بدفتار بسازند و یا باید پس از جدایی، زندگی سخت و مشقت باری را چه از نظر اقتصادی و چه از لحاظ برخوردهای نامناسبت مردان در جامعه تحمل كنند. به نظر می رسد در جامعه كنونی مشكل زنان اعم از دختران هرگز ازدواج نكرده، زنان مطلقه و بیوه مسأله «فقر همسر» ‌باشد، فردی به عنوان شوهر كه زیر سایه نام او موجودیت اجتماعی داشته باشند؛ و این درست در تناقض‌ با آزادی‌های فردی برای هر انسان خصوصاً زنان می‌باشد. متناقض با اصل مختار بودن و دارای حق انتخاب بودن زنان است. در پایان باید توجه داشت كه همه زنان بیوه و مطلقه، خوشبخت و یا بدبخت مطلق نیستند بلكه نكته مهم توجه به حیثیت، حرمت و شأن و منزلت انسانی زنان در همه‌ی جوامع است چه بسا هستند دخترانی كه به دلایلی از جمله، فقدان تحصیلات كافی، كار،‌درآمد، نداشتن امكان معاشرت و آشنایی برای ازدواج، نداشتن خانواده آبرومند و صاحب مكنت و اعتبار، نداشتن جمال و اندام متناسب و یا دختران دارای معلولیتهای جسمی، ذهنی و روانی نمی‌توانند همسر دلخواه و مناسبی برای خود انتخاب كنند و یا مورد انتخاب قرار می‌گیرند و مشكلات و مسائل خاص خود را دارند كه شناخت ابعاد آن حائز اهمیت می‌باشد.

منابع:

ـ مجله فرهنگ و پژوهش، دكتر صمدی راد، شماره

ـ ماهنامه «همراه» خشونت علیه زنان، شماره 19، 1383

ـ مجله فرهنگ و پژوهش ، آسیب‌های اجتماعی زنان و خشونت علیه آن‌ها، شماره 178

 

 

 

گوستاولوبون

 

 

 

 (EIQ) Ematiamal inteligence quatiemts 

دكتر پرویز شریفی درآمدی

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی

تنظیم: علی تیموری، دانشجوی كارشناسی مشاوره

 

 

 

یكی از مباحثی كه در سال های اخیر به ویژه از سال 1990 مطرح شده است هوش هیجانی است كه این بحث توسط صاحب نظرانی نظیر سالوی، گلدمن ارائه شد .

هوش هیجانی به معنی توجه به احساسات و ابزاری جهت استفاده دررابطه ای سالمتر و راحتر آنطور كه معنویت انسان اقتضا  می كند مطرح می شود .

هوش هیجانی از سه زاویه مورد بررسی قرار می گیرد 1- عملی 2- ارزشی 3- خلاقانه

بعد عملی هوش هیجانی بیشتر مورد بررسی قرار
 می گیرد كه بیشتر در مورد ارتباط است .

تاریخچه هوش هیجانی :

حدود 2000 سال پیش افلاطون در كتاب جمهوریت مطلبی را مطرح می كند كه زیر بنای تمام یادگیری ها ، احساسات و هیجانها است از آن زمان به بعد در مقابل این نظریه افلاطون سه جناح بوجود می آید.

جناح  اول در مقابل افلاطون می ایستند وتوجهی به احساسات و هیجانها ندارند و تابع عقل هستند و عقیده دارند كه هر چه عقل گفت باید آن را انجام داد كه این گروه عقلیون هستند.

 

 

هوش هیجانی 

 

 

 

 

 

 

 

جناح دوم كه در برابر عقلیون موضع گیری دارند و توجه آنها به احساسات و عواطف است.

جناح سوم كه به عناصر عقلی و احساسی با همدیگر توجه داشتند .

در سال 1920 ثرندایك هوش را به سه دسته تقسیم می كند :

1-     فنی یا مكانیكی            

2- اجتماعی                     

3- انتزاعی

و هوش اجتماعی را وسیله ای برای روابط اجتماعی مطرح می كند.

در سال 1950 مزلو در طرح سلسله نیاز های انسان به هیجانات و عواطف اشاره میكند كه انها را نه تنها باعث پیشرفت بلكه باعث شكوفایی انسان می‌داند.

در سال 1990 سالوی مقالاتی در مورد احساسات و عواطف انسان می‌نویسد كه صاحبنظران بعدی عقاید سالوی را به عنوان هوش هیجانی یاد می‌كنند .

در سال 1995 گلدمن بر اساس یافته های خود و اندیشمندان قبلی تعریفی از هوش هیجانی ارائه می كند .

 

پاره تو

 

هوش هیجانی عبارت است مجموعه ای از توانائیهای درك ، شناخت و توصیف احساسات خود و دیگران به منظور ارائه واكنش مناسب به موقعیت ها و محیط های مختلف به عبارت دیگر در روابط بین فردی از این توانایی استفاده كنیم كه به احساسات و عواطف طرف مقابل در لحظه مناسب واكنش درست نشان دهیم یعنی این توانایی را داشته باشیم كه صرف نظر از نژاد و مذهب و لهجه طرف مقابل بتوانیم احساسات، عواطف، هیجانات و رفتار او را چه در رفتارهای كلامی و چه در رفتار های غیر كلامی اش درك كنیم و در لحظه و ثانیه ارتباط سالم و انسانی با او برقرار كنیم و كرامت و شأن انسانی او را پایمال نكنیم پس اهمیت هوش هیجانی استفاده از توانایی برای درك احساسات خود و طرف مقابل برای ارائه واكنش مناسب در لحظه ودر زمان است برای برقراری یك ارتباط سالم و بی نقص به طوری كه بتوانیم احساسات و عواطف طرف مقابل را درك كنیم و متناسب با آن و اكنش نشان دهیم  باید از ساده ترین كلید هوش هیجانی  یعنی گوش دادن استفاده كنیم كه بهتر ین نوع گوش دادن،  گوش دادن فعال  است  چند ین نوع گو ش دادن وجو د دارد كه آفت شنوایی است و با آن نمی توان ارتباط مناسب با طرف مقابل  برقرار كرد برای مثال گوش كردن به منظو رحكم كردن یا  قضاوت كردن یعنی به حر فهای كسی گوش بدهیم  تابعد در مورد  او قضاوت كنیم  وحكمی را علیه  او یا حتی به نفع او صادر كنیم این طرز  گوش دادن  رابطه رادر نقطه  كور قرار می‌دهد. هوش هیجانی این نوع  گوش كردن را رد می كند .

ـ گوش دادن توام با نصیحت كردن: یعنی به حر ف های طرف  گوش كنیم تا او را نصیحت كنیم.

ـ گوش دادن توام با تداعی معانی: یعنی درحالی كه طرف مقابل برای ما صحبت میكند ناگهان  یاد موضوعی كه قبلا  برایمان اتفا ق افتاده بیفتیم. نوع دیگری از گوش دادن كه افت شنوایی تلقی  می‌شود وقتی است كه فرد در حالی كه حرف می‌زند به انجام كاری مشغول باشیم كه باعث می‌شود ارتباط در نطقة‌كوری قرار بگیرد. نوع دیگر گوش دادن، گوش دادن همدردانه است. این نوع گوش دادن هم مفید نیست. چون برای فرد این طرز فكر تلقی می‌شود كه او به خاطر اینكه دردی مثل درد من دارد به حرفهای من گوش می‌دهد.

لذا یكی از بهترین نوع گوش‌ دادن‌ها كه بر اساس ارزش‌های هوش هیجانی مثبت تلقی می‌شود گوش دادن همدلانه است كه در این نوع گوش دادن كه بر اساس ارزش‌های هوش هیجانی مثبت تلقی می‌شود گوش دادن همدلانه است. كه در این نوع گوش دادن شخص فقط به خاطر شأن و منزلت انسانی اش به حرف‌های طرف مقابل گوش می‌دهد یعنی هیچ سودی برای دو طرف ندارد ولی با تمامی وجود به حرف‌های او گوش می‌دهد. نكته مهم در گوش دادن همدلانه به عنوان یكی از ارزش‌های برجستة هوش هیجانی این است كه همدلی به معنای تایید طرف مقابل نیست.

كسی كه از هوش هیجانی بالایی برخودار است به اتكای این توان مندی می‌تواند ارتباط‌های سنجیده داشته باشد. هوش هیجانی در ارتباط به وجود می‌آید و به رشد ارتباط صحیح كمك می‌كند، هوش هیجانی در قضاوت به وجود می‌آید و به رشد قضاوت صحیح كمك می‌كند. هوش هیجانی در ارتباط خلق می‌شود و به پردازش اطلاعات صحیح و درست منجر می‌شود.

 

گوته

 

قدم بعدی برای داشتن یك ارتباط سالم كه شان و منزلت فرد را حفظ كند این است كه بر احساسات و هیجانات كه به قلیان درمی‌آید كنترل داشته باشیم و طرف مقابل را درك كنیم، مراحلی وجود دارد كه بر احساسات و عواطف  خویش كنترل كنیم و بتوانیم از هیجانات خود به طرز درستی استفاده كنیم، چون غرض از هوش هیجانی استفاده صحیح و درست از هیجانات است،‌استفادة صحیح از هیجانات دو بعد را شامل می‌شود: 1ـ تسلط بر هیجانات منفی كه در ما به وجود می‌آید 2ـ استفادة معقول و متعادل از هیجانات مثبت است.

گلدمن مدلی را در جهت مهار هیجانات در خود و دادن واكنش صحیح به خود و دیگران ارائه كرده است كه عبارتند از:

1ـ پایش (self-regard): به معنی پائیدن و مواظبت كردن احساسات و هیجانها است، یعنی مواظب باشیم كه هیجانات بر ما تسلط پیدا نكنند.

2ـ درگیری احساسات؛ یعنی روی احساساتی كه در مقابل محرك‌های مختلف به ما دست می‌دهد، اسم بگذارید برای مثال: حسادت، تعصب، خوشحالی، كینه

3ـ كناره گذاری: یعنی یادبگیریم كه احساسی را كه به ما دست داده آن را كنار بگذاریم برای مثال نسبت به كسی احساس نفرت یا حسادت داریم، باید سعی كنیم كه این احساس را كنار بگذاریم.

4ـ از كی و چه وقت؛ یعنی اینكه اولین دفعه‌ای كه این احساس‌ها به ما دست داده چه زمانی بوده است.

 

 

نام كتاب : ایجاد رابطه با خود و دیگران

مولف : ویرجینیا ستیر

مترجم : مریم مرتاض

ناشر : روشنگران

تاریخ انتشار : 1375

قیمت : 800 تومان

 

 

 

 

 

 

همانطور كه از نام این كتاب پیداست مطالب كتاب درباره نحوه برقراری رابطه با خود و دیگران می باشد در ابتدا تاكید فراوانی به برقراری ارتباط سالم و درست با خود و سپس به برقراری ارتباط سالم با دیگران شده است كه برای نیل به این ارتباط به موارد گوناگونی اشاره می شود.

درادامه بخشی از كتاب آورده شده است .

بخشی از كتاب:

 

     کارن هورنای

 

ایجاد رابطه مسابقه نیست كه در آن پیروز شوی و تمام عمر با خوشحالی زندگی كنی وسیله ای است كه با آن میتوانی یك رابطه صادقانه و صمیمی برقرار كنی ایجاد رابطه دستاویزی است كه عزت نفس تو را رشد می دهد و ارتباط های تو را با خود و دیگران تقویت می كند رسیدن به افق رشد حاصل یك عمر پژوهش وتلاش است شناخت خود و ایجاد رابطه با دیگران كلید این پژوهش است هر چه بهتر و كامل تربا خود و

     دیگران ارتباط برقرار كنیم احساس با ارزش بودن دوست داشتن و سلامتی ما را زود تر در حل مشكلاتمان پیروز می گرداند .

شعر «اهداف من » بیانی است از این كه چطور
 می شود آن چه را كه گفته ام به كار گرفت:
می خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با‌آزادی در كنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

 

معمـای عشق

 

ناپلئون بناپارت

 

 

 


پروانه علایی دانشجوی كارشناسی ارشد مشاوره خانواده

 

در زمینه عشق و ازدواج سخن های بسیاری گفته شده و تحقیقات متعددی انجام گرفته است و نظریه پردازان مختلف سعی نموده اند با رویكرد خود به معمای عشق پاسخ بگویند در زیر به برخی از نظریات مطرح به اختصار اشاره می شود .

 

عشق ورزیدن ـ دوست داشتن 

Loving   Living  

روبین (1973 ) با مطرح نمودن این نظریه بین عشق ورزیدن و دوست داشتن تمایز قایل می شود. عشق از تركیب سه عنصر زیر تشكیل می شود. دلبستگی (attachment) تمایل شدید برای بودن در كناردیگری، برقراری تماس جسمانی، مورد تائید قرار گرفتن و مراقبت شدن.

1-     صمیمیت (Intimacy) پیوند بین دو فرد.

2-     مراقبت (Caring) میل برای فداكاری خود در قبال دیگری.

روبین در تفاوت عشق ورزیدن و دوست داشتن بر میزان ارزیابی فرد تاكید می كند ما به این خاطر كسی را دوست می داریم كه فكر می كنیم از نظر اخلاق و هوش مناسب است و ارزش احترام ما را دارد .

 

عشق شهوانی و مصاحبتی 

 ompanionate vs passionate love

هاتفیلد و همكاران وی (1978ـ 1988 ) عشق را به دو نوع اصلی تقسیم می‌كند:

1-     عشق شهوانی Passionate love  حالتی از میل و اشتیاق شدید فرد برای وصلت با كس دیگری كه مبتنی بر تحریك فیزیولوژیكی عمیق است .

2-   عشق مصاحبتی (companionate love ) علاقه و عاطفه ای است كه فرد نسبت به دیگری دارد و حس می كند كه زندگی اش عمیقاً با او در هم تنیده شده است .

به اعتقاد روبین بهترین شكل عشق آنست كه این دو نوع دریك رابطه با هم ادغام شوند. در این حالت است كه زوجین میتوانند به اتفاق هم كارهای نشدنی و غیر ممكن را عملاً به انجام برسانند .

 

مدل چرخه رنگ سبك های عشق   

or wheel model of love styles

لی ( 1973) مدل رنگ های عشق را معرفی می كند كه در آن فقط سه رنگ زرد، قرمز و آبی وجود دارد و در نتیجه سه سبك نخستین عشق وجود دارد.

  1. Eros عشق به یك فرد ایده آل.
  2. Ludus : عشق بعنوان بازی عشق تفننی.
  3. Storg  عشق دوستانه.

تركیبات این سه سبك نخستین سبك های ثانویه عشق را به وجود می آورند برخی از سبك های ثانویه عشق ویژگی های متفاوتی ازعناصر سازنده خود دارند عبارتند از :

µ         pragma : عشق واقع بینانه و عملگرا : كه تركیبلی از لودوس و استورگ است

µ         mania: شیدایی : تركیبی از لودوس و اروس

µ     Agape: عشق وظیفه شناسانه و عاری از نفس پرستی : تركیبی سازنده اصلی قابل شناسایی است : ludic – Eros – storgic – ludus – storgic – eros

همچنین سبك های ثالثیه عشق هم هستند كه دربر گیرنده تركیبات مختلف سبك های عشقی نخستین و ثانویه هستند .

 

نظریه مثلثی عشق :                     

            A triangular theory of ove  

نظریه مثلثی عشق در سال 1986 توسط استنبرگ مطرح شد وی با رویكردی روانسنجی عشق را تركیبی از سه جزء می داند :

  1. intimacy صمیمیت شامل خود افشا از طریق عواطف و داستان های مشترك با فرد دیگری است.
  2. passion  شهوت : علایق شهوانی كه وصال جنسی را در بر می گیرد.
  3. commitment or decision تعهد / تصمیم : یعنی تصمیم گیری برای ماندن در كنار یك شریك و متعهد شدن به او یعنی به تعویق انداختن این نوع روابط با دیگر شركاءبالقوه

وقتی كه همه عناصر به طور متوازن حضور دارند كاملترین عشق یعنی تمام عیار و كامل (consummate love ) بوجود می آید مطابق با نظریه استنبرگ این نوع عشق به سختی اتفاق می افتد و معمولاً افراد فقط بر روی یك یا دو عنصر تاكید دارند كه نتیجه آن عشق هایی از این نوعند :

µ        

منسیکوس

 

infatuated love عشق احمقانه :شهوت زیاد و صمیمیت و تعهد كم

µ         empty love  عشق تهی : تعهد زیاد ولی صمیمیت و شهوت كم

µ         romantic love : عشق خیالی : صمیمیت و شهوت زیاد ولی تعهد كم

µ         fatuous love  عشق بلاهت آمیز : شهوت و تعهد بالا ولی صمیمیت كم

µ         companionate love : عشق مصاحبتی : صمیمیت و تعهد بالا شهوت پائین

µ         liking  علاقه مندی صمیمیت زیاد و شهوت و تعهد كم

µ         no love  بدون عشق : هیچ یك از عناصر عشق موجود نیستند .

استنبرگ معتقد است كه هر چقدر مثلث های دو زوج بیشتر با هم همسو باشند سطح رضامندی بیشتری را در روابط خود تجربه خواهند كرد و نیز در یك رابطه خاص اجزای عشق جزئیات مختلفی را طی می كنند مثلاً در روابط دراز مدت سطح شهوت بعد از آنكه به اوج خود رسید تنزل می یابد اما سطح صمیمیت به سیر صعودی خود ادامه می دهد امكان دارد كه دو شریك در یك زمان به عناصر واحدی اهمیت ندهند در این صورت برای آنكه رابطه موفق و پایدار باشد؛ باید شركاء اختلافاتشان را برطرف نمایند همچنین استنبرگ مقیاس مثلث عشق را ساخته و روایی و پایایی آن را سنجیده است .

 

عشق به مثابه قصه  love as A story 

استنبرگ اذعان می دارد نظریه سه وجهی عشق با وجود كارآمدی آن یك سوال بسیار مهم را بی پاسخ می گذارد چرا من و نه كس دیگری عاشق فرد خاصی می شود و نه عاشق فرد دیگری و نیز آنكه چرا من و  نه كس دیگری قادر است با انسان خاصی رابطه عاشقانه برقرار كند و با انسان دیگری نه ؟ كه شاید این فرد خاص با معیار های قبلاً لیست شده وی هم كاملاً متفاوت باشد جالب آنكه خود شخص در تجارب عاشقانه پیشین خود انتخاب های مشابهی از این دسته داشته كه به ناكامی وی منجر شده است و اینك گویی دوباره همان قصه را تكرار می‌كند بی آنكه علت آن را بداند (استنبرگ 1994)

استنبرگ با انتقاد از نظریه سه وجهی عشق و سایر رویكرد های موجود دراین زمینه نظریه‌ی جدیدی را مطرح نمود. عشق به مثابه این دیدگاه مبتنی بر این فرض است كه آدمیان گرایش دارند عاشق كسانی شوند كه قصه هایشان با هم یكی یا مشابه  است اما نقش این كسان در قصه مكمل نقش خود آنان است و بدین ترتیب این كسان از جهاتی مثل خود آنان هستند و از جنبه های بالقوه متتفاوتند اگر از سر اتفاق عاشق كسانی شوند كه قصه ای كاملاً متفاوت داشته باشند؛ آن وقت است كه هم رابطه آنان وهم عشقی كه زیر ساخت این رابطه است وضعیتی متزلزل پیدا می كند از طرفی شواهد  و تجارب نشان داده است كه وقتی دو شریك قصه های مشابه و همسازی داشته باشند رابطه‌آنها پایدار خواهد بود تداوم آن بیشتر و سطح رضایتمندی آنان از زندگی زناشوئی خود نیز بالاتر خواهد بود .

 

سهراب سپهری

 

در این الگو افراد از زمانی كه متولد می شوند شروع به شكل دادن داستان هایی در این مورد می كنند كه ما معتقدیم كه عشق چه باید باشد همچنین ارتباط با والدین و دیگران، رسانه ها و نمایشنامه های تلویزیونی و مطالعه كتاب و مجله و شخصیت خود آنان همه و همه انتظار فرد را راجع به روابط عاشقانه شكل می دهد همین تجارب متفاوت باعث شكل گیری قصه های افراد می شود و این قصه های مختلف توجیه كننده آن است كه چرا دو شریك یك رویداد واحد را یك جور نمی‌بینند. البته افراد هیچگاه نوشتن قصه های خود را متوقف نمی كنند و همواره در حال تغییر و دستكاری آن هستند عجیب آنكه به گفته استنبرگ همین قصه ها هستند كه فرد را در بزرگسالی برای انتخاب شریك بالقوه ای مستعد می سازد و دقیقاً افراد كسانی را می یابند كه در پی آنان بودند حتی به صورت نا خودآگاه این كسان تكمیل كننده نقش های قصه آنان هستند حتی اگر تجارب قبلی وی ناكام كننده بوده باشند. 

استنبرگ قصه ها را به پنج گروه اصلی تقسیم می كند .

قصه های عشق عبارتند از :

  1. قصه های نامتقارن : در این قصه ها عدم تقارن میان جفت ها اساس بنیادین رابطه صمیمانه نزدیك است. قصه معلم ـ شاگرد قصه ایثار (فداكاری )، قصه حكومت، قصه پلیسی، قصه زشت نگاری (پورنوگرافی ) قصه وحشت جزو این گروه به حساب می آیند.
  2. قصه های شیء : این گروه به دو زیر گروه تقسیم می شود:

µ     شخصی در مقام شیء : در قصه هایی كه شخص به عنوان شیء نگریسته می شود شخص نقش شیء را ایفا می كند : قصه علمی ـ تخیلی ، قصه مجموعه و قصه هنر .

µ     رابطه به مثابه شیء : در این قصه ها رابطه به صورت وسیله ای در می آید برای نیل به هدفی كه مستقیماً هیچ ربطی به رابطه ندارد و اگر دارد بسیار اندك است قصه خانه و خانواده قصه بهبودی قصه دین و قصه بازی.

  1. قصه های مشاركت : در این قصه ها به عشق از این زاویه نگریسته می‌شود؛ كه همپای همكاری جفت ها برای آفریدن یا حفظ چیزی عشق نیز كامل می شود، این قصه ها عبارتند از : قصه سفر ، قصه بافندگی و دوزندگی ، قصه باغ و باغچه ، قصه تجارت ، قصه اعتیاد .

اورنا

 

قصه های روایی : در این قصه ها ، جفت ها معتقدند نوعی متن واقعی یا خیالی بیرون از رابطه وجود دارد و به طرق زیادی معین می كند. كه رابطه چگونه باید باشد این گروه شامل: قصه خیال (افسانه پریان ) قصه تاریخی ، قصه علم ، قصه آشپزی .

  1. قصه های گونه (ژانر): شیوه یا روش حضور در رابطه كلید موجودیت و حفظ آن رابطه است، بعد جاری خاصی در رابطه بر جنبه های دیگر‌ آن تسلط و برتری دارد قصه جنگ قصه تاتر قصه طنز و قصه معما.

استرنبرگ و مهرداد حجت (1996) در بررسی قصه عشق چهل و سه زوج دریافتند كه هر چه بین قصه‌‌های زوجین همخواننی بیشری باشد سطح رضامندی بالاتر خواهد بود و هر چه بین دیدگاه جفت ها نسبت به قصه ها تفاوت بیشتری باشد آن جفت ها در رابطه خود نامراد ترند .

منابع :

استرنبرگ رابرت جی (1382) قصه عشق نگرشی تازه به روابط مرد و زن مترجم : بهرامی هادی ، تهران : جوانه رشد .

 



 

اسکار وایلد

 

 

مداخلات روانشناختی در توانمند سازی سالمندان

شهرزاد دیبائیان- كارشناس ارشد مشاوره

 

 

غروب زندگی نیز باید اهمیت خود را داشته باشد این غروب نمی تواند تنها امتداد رقت باری بر صبحگاه زندگی باشد .

كارل گوستاویونگ

تنها در چند سال اخیر است كه به پدیده سالمندی در كشور ما توجه شده است در حال حاضر 6/6% از جمعیت كشور ما (در حدود 5/4 میلیون نفر ) سالمند هستند با در نظر گرفتن تركیب سنی و جهشی جمعیت در سالهای 1340 و 1360 پیش بینی می شود كه جمعیت ما در چند سال آینده به سرعت پیر خواهد شد ضروری است برنامه ها و سیاست گذاریهایی در سطح كلان در برخورد با این پدیده انجام پذیرد اولین جلسه شورای ملی سالمندان در دی ماه 1383 تشكیل گردید هدف این شورا بهبود و ارتقای كیفیت زندگی سالمندان و تربیت سالمندانی  فعال پویا و مفید می باشد طرح های توانمند سازی به منظور ارائه خدمات گوناگون به قشر سالمندان انجام می شود خدمات مشاوره ای در این طرح ها مورد توجه خاص است لذا تربیت و پرورش مشاوران و روانشناسانی كه در زمینه سالمندی دارای تجربه و مهارت لازم باشند ضروری به نظر می رسد . متاسفانه تحقیقات روان شناسی نیز در این زمینه بسیار اندك و ناكافی می باشد . بسیاری از مردم سالمندی را دوران ركود فعالیت های جسمانی

 

 

شناختی و اجتماعی می باشد. دیدگاههای منفی قالبی درباره سالمندی، این دوران را با عناوینی چون بیماری، ناتوانی، ناكارآمدی ركود ذهنی بی حاصلی انزوا فقر و افسردگی همراه كرده است حتی در تعریف علم پیری شناسی [1]گفته اند علمی است كه درباره ترسیم خطوط شیب دار رو به پائین صحبت می كند (مسنلكر 1990) اما خوشبختانه این دیدگاههای منفی در سالیان اخیر به نقد كشانده شده است حضور فزاینده سالمندان در عرصه های مختلف اجتماعی دیدگاهها و پیشداوریهای عمومی دربا